هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در شهریور ماه

1391/9/6 20:19
نویسنده : از زبان هاني
142 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام دوستای گلمماچ

یه وقت فکر نکنید چشام ضعیف شدن هیپنوتیزمنه لبخند؛ این عینک رو شوهر خالم واسه چند ثانیه گذاشت رو چشام تا یه عکس مهندسی ازم بگیره عینکبنظرتون بیشتر به تریپ دکترا میخورم یا مهندسازبان

 عصر یکی از روزهای شهریور ماه ؛ آماده شدم که با مامان و بابایی بریم بیروووووووون چشمک

بعد از کلی گشت و گذار با بابا جونم رفتیم ساندویجی که یه چیزی بخوریم ؛ منم مثل همیشه شروع کردم شیطنت بازی و بابایی مجبور شد موبایلش بده در اختیار من که کارتون گوسفند باهوشو تماشا کنم لبخند

وقتی دارم کارتون گوسفند باهوشو نگاه میکنم ؛ مدام خنده رو لبامه خنده بمب هم منفجر بشه نمیتونه منو از جام تکون بده لبخندبه این میگن علاقهقلب

اینجا مطب دکتر منصوری (اومدیم یه عکس از دندونای مامانی بندازیم )و تا مامانی کارش تموم کنه من خودمو اون دور و اطراف مشغول کردم خجالت

اینم یه نمونه از مشغولیتهای من نیشخند

یه روز صبح خونه بابابزرگ لبخندوقت صبحونست و من اون روز یه شاهکار کردم خجالتخالم زنگ زد شرکت به مامانی و گفت زود خودتو برسون که هانی دزدکی یک لیوان چایی رو داغ داغ در عرض چند ثانیه نوش جان کرده از خود راضیالبته خالم  دهانم رو بررسی کرد و علائمی از سوختگی ندید بازم از ترسش به مامانی خبر داد نیشخندآخه این چکاریه خاله میری زیرابمو میزنی زبان

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)